بازم نكن از بند نافي كه مرا به تو
باران مي آيد ، با تو ام، ماما نيا جلو
من خيس خيس گريه اي انگار توي آب
اينجا رهايم كن درون اين قفس ، برو
آنجا چه سودي عايد دست خودت شده؟
يك عمر سگ دورفتن و بازم بدو،بدو
از عشق خيري كه نديدي ، عاقبت به شر!
داري شبيه يك مترسك اين كلاغ رو
پر مي دهي تا باز بنشيند و تو ،همين
اين قصه تكراري از شرح بيا، برو
آنجا جهان مردمان نابرابر است
منرا رها كن اين طرف ، اينسوي تابلو
توي جهان دلخوشيهايم شناورم
سرزنده از حس غليظ بودني يهو
بازم نكن ماما وگرنه جيغ مي زنم
بازم نكن پاداش تو يك شيشه آب جو
دارم نگاهت مي كنم ، دارم نفس نفس
بگذار اين گوشه بمانم ، هي زنك به تو...
چه كه مرااين نيمه شب از خواب مي پرا...
تق تق ترق، پاي مرا دستي...اهو...اهو...
پشت مرا دردي كه تا پايان زندگي
كشتند منرا پاي حجله مثل گربه و...
من اشك سرد خسته اي ، ديگر تمام شد
من آدمم مثل همه با چتر و پالتو
بايد شبيه مردمكهاي عموديم
گم باشم اينجا توي اين آوار و بلبشو
بايد تمام عمر را پشت چراغها
من باشم و اندوه يك زن در پياده رو...