كامنت كوچك گنگي، فقط سه نقطه ، همين
براي خر شدن يك فرشته ي غمگين
براي خر شدن من كه اين ور خطم
درست شكل غرور شكسته ي سيمين
و هق هقي كه نيامد. . . به گريه ام خنديد
نمي دهد، نه، مرا هيچ گريه اي تسكين
مرا مچاله نمودم درون دفتر شعر
مرا كه چشم شدم تا ببارمت در اين
كامنت سرد غليظي كه "…من… خداحافظ…"
و طرح مرده يك زن كه كشتي اش…
" سين- شين"
در بين اين همه تصوير ، نابرابري
شكل سقوط بي بر و برگشت هاجري
دختر! تمام صحنه ها را عكس رنگي ات
يك ژست تلخ مسخره ، لبخند سرسري
دوربين كنار حادثه، دستان بي شمار
زير فلش هاي عمودي رنج مي بري
دس مي كشي توي فر موهاي مش شده
بر سينه هاي كوچكت . . . بر . . . روي بستري
دس مي كشي و تلخ تلخ از زهر بودنت
تف مي كني توي دلت خود را همين وري
گريه شبيه غده اي آن سوي ناف تو
گريه و درد خاطرات خاك بر سري
-ديگر چه توفيري برايم؟! خسته ام ،همين
-ديگر چه توفيري برايت مي كند پري؟
روي افقهاي تنت هر كس طلوع كرد
فردا غروبش داده اي با نيش خنجري
تو مرگ يك عمر خودت را جشن كوچكي
داري به پايش مي كني ، در كنج محشري
بايد حقيقت را . . . و دل دردت رواني است
بايد بگويي هر چه باداباد ، بگذري
بايد بگويي و خودت را . . .-مسخره ترين!
اينجاكه جاي بغض نيست، بس كن چقدر خري!
ول كن خودت را توي اين آغوش حرفه اي
با بوسه هاي سربيت . . . قانون مادري
بوسي براي نان ، براي پول ، زندگي
داري براي بچه هايت عيد مي خري
داري خداي مضحكي راكه . . .چه خنده دار!؟!
تف كن بروي صورتش با خنده اي پري!
تف كن به تنديس كج اين مرد خودپرست
تف كن به آزادي، عدالت و برابري
دختر!تمام صحنه ها را جيغ مي كشي
آري كنار لرزش مصنوعي ات سري . . .
دارد تاسف مي خورد يا . . .گم شو بي صفت!
حالا تويي با مانتو وشال و روسري
توي خيابانهاي شهرت هر چه لازم است
لبخند خوب تو و بغضم . . .بيت آخري . . .
□ □ □
اينم يه شعر خيلي قديمي از خودم كه دلم مي خواست خونده و شنيده بشه. فقط همين. . .
مي خواهم امشب خستگيها را بفهمي تو
رنج هزاران بار فردا را بفهمي تو
مي خواهم امشب دختر غمگين بارانيم
مفهوم ميم توي ماما را بفهمي تو
مي خواهم از اين گريه هايي كه نمي رقصند
دلتنگي هر روز دنيا را بفهمي تو
از من ،ازاين آهي كه مي كاهد مرا از من
پايان راز كودكيها را بفهمي تو
از توي چشمان سفيد گربه اي رنگم
مي خواهم اندوه تماشا را بفهمي تو
درد نخستين عاشق ، نه همدم ،نه ،من
درد دروغ داغ دارا را بفهمي تو
من سيب دارم ، گندمم، از مار مي ترسم
مي خواهم امشب اين معما را بفهمي تو
آدم از اول اهل توهيني مضاعف بود
مي خواهم اين تصوير بيجا را بفهمي تو
مي خواهم . . .آري، من تمام عمر لرزيدم
تا سردي چشمان بابا را بفهمي تو
اين حس تلخ از ازل محكوم بودن را
عصياني دستان سارا را بفهمي تو
منرا كه مي سوزم درون كوره تقدير
از وحشت امروز و فردا را بفهمي تو
يك عمر اندوه و دمي دم بر نياوردن
مفهوم تسليم و مدارا را بفهمي تو
مي خواهم امشب، نه همين حالا، همين حالا
پنجاه و چندين سال تنها را بفهمي تو
ديوار اطرافم مرا از مرگ مي دزديد
مي خواهم آري ، آري اينجا را بفهمي تو
اين حس تلخ زندگي با درد از اول
تقسيم ناموزون دنيا را بفهمي تو
يك عمر مادر بودن ويك عمر زن بودن
اين مرگ تدريجي حوا را بفهمي تو