تبليغاتX
باران-برگ

. . .من بي صدا براي جهان گريه مي كنم. . .

 

نشانه هاي روشن ابتذال روي سنگيني شانه هاي زني كه فصلهاست پاييز را به سينه مي كشد و مي خندد. با لبخندهاي استعاره اي، با لبخندهاي استفهامي...  در كوچه صداي باد... پيچيده. موهايم را باز مي كنم و باد، با مستي مرد گونه اي آنرا بر روي شانه ها و صورتم مي پاشد. به جاي خالي رزها نگاه مي كنم. جاي خالي زندگي...

در جريان ناهماهنگ صداي كلاغها و لرزش دستانم، ليوان چايي ام به زمين مي ريزد و مورچه ها دوباره مي خندند. با لبخندهاي استعاره اي، با لبخندهاي استفهامي...

دويست و پنجاه سال پيش ، توي نيمه شبي باراني گريه مي كردند و درخت ليموي پيري دلداريشان مي داد:

" مي تواند دوستان من! مي تواند... "

و حالا سالهاست -دوهزار و  پانصد سال زميني- كه وامدارهمان جمله ي كوتاه پر چين  و چروكم........نگاهي به دستان سرد كوچكم مي اندازم... و مورچه ها خيره خيره مرا آه مي كشند. زبانم را در مي آورم. يك دهن كجي مضحك افراطي.........

" ميتوانم دوستان من! هنوووووز مي توانم... "

 

 

               □      

 

 

بگذار بشكند دلت ، به درك، روانيم                      بگذار بشكند دلت كه بداني، برانيم

 

 

هي شيهه مي كشد زني آنسوي اين خطوط

نقش زمين شده دلش ، كنج هپر......پروط

نقش زمين خالي يك جنگ تن به تن

بر تخت خواب مضحكي از ساتن  و بلوط

زن: من تمام هستيم را باد برده است

او: نقش چشمانت مرا برده است تا سقوط

هي ادعاهاي كذايي، خنده هاي خيس

دردي كه مي سازد دلم را با ني و فلوت

من حامله شد، حامله...از قطره هاي خون

من حامله از مرد بيماري كه ابسلوت

او مست مست الكلي كه چشم من نبود

من وقف بارانهاي شبهاي كوير لوت

آنسوي دنياي مجازي شيهه مي زدي

از توي وبلاگ بلندي كه هزار فوت

خط خط نگاه سربيم را شانه كرد و بعد

با يك كليك مسخره منرا به مرگ شوت...

پايان و درد سقط عشقي كه حرام شد

رنج شكست دختري كه شعر مي سرود

 

 

               □     

 

 

براي فريد، دكتر فريد افشارجوي عزيزم كه در پست قبليم نوشت زياد براي سيگار تبليغ مي كنم:

 

*دخانيات عامل اصلي سرطان و براي سلامتي زيان آور است*

 

و با اتكا و اعتماد به صادق هدايت ، صادق هدايت بزرگ كه گفت:" خوشبختي ما آدمها در اين است كه همه ما سرمايه اي براي خود داريم كه مي توانيم در لحظه ي درماندگي از آن استفاده كنيم و آن سرمايه قدرت خودكشي كردن است."

 

هي دود مي كنم ترا و دود مي شوم

از دردهاي هر شبم كمبود مي شوم

يك امتياز تازه از سرمايه اي شريف

در راستاي كشف يك- مردود مي شوم-

إنﱠ خداي صابر اين دوستان خوب!

ديوانه ام...بس كن! ...خود من" زود" مي شوم

باران داغ طعنه هاي خاك بر سري

انگار عكس سكس هاليوود مي شوم

پك مي زنم ، پك مي زنم، پك...مثل كودكي

بر سينه ي نارنجي تو، هود مي شوم

بر سينه ي بيست و چه مي دانم چقدر سال!؟!

نقش شرابي كه مرا آسود...مي شوم

با بغض بيماري كه رنجي توي ريه هاش

با بغض بيماري كه درد آلود ...مي شوم↓

مثل كبود خاطرات مثبتي كه هيچ

يك دختر تنها كه سيمين بود ...مي شوم

 

با چشمهاي خسته اي كه درد مي كشيد

مثل عروسك پاره اي در ابتداي عيد

مثل زني كه ناگهان... آغاز فصل سرد

مثل خودم، مثل خودت آماده ي نبرد

مثل همين بازيچه هاي رنگي قشنگ

با مانتوي مشكي و شلواري كه تنگ تنگ

با روسري،باروسري،با...توم جنسيت

من با نگاه هرزه ي دنياي تسليت

موج حوادث بر سر اندوه بسته ام

منرا نگاهم كن ، مني كه سخت خسته ام

پشت تريبونهاي خالي با خودم ...و تو

پشت سقوط دختري توي پياده رو

آنسوي گرماي هوايي كه...بدو بدو

يك آگهي ديگر از..."خانم بيا جلو↓

تو خوب مي رقصي؟اگر..."اي تف به خنده هات

حالم بهم مي...خورده از اين عاشقانه هات

حالم از اين شهري كه مي سوزد ولي ببين

آبي كه هي تف مي شود روي تن زمين

مثل خودم كه خط شدم پشت چراغها

هي خودكشي كردم به قانون اجاقها

هي ذره ذره كندم از جان جهنميم

مثل نزول آيه اي بر ارتفاع سيم

سوت مزاحمهاي سربي پشت اين خطوط

منگي دستان من از يك شيشه ابسلوت

من و جهان مردماني كه... هنوز هم

سيمين رنجور زماني كه ... هنوز هم

دارم خودم را خط خطي پشت چراغها

خرج همان سر مايه ام كنج اتاقها

پرهيز بي اندازه اي از زنده ماندنم

آخر نمي بيني مگر؟من... لعنتي!... زنم

توي هراس شيشه هاي سخت الكلي

با دستهاي پر شده از مستي و خلي

پك مي زنم، پك مي زنم ، پك با خيال تو

Marlboroمن مانده ام با پاكتي سيگار      

آخر همين امشب ترا مردود مي شوم

هي دود مي كنم ترا و دود مي شوم

كز مي كنم كنج همين پيغام سرسري

..." من نابود مي شومRisks to your healthبا "

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:56  توسط سيمين شريفي  | 

من واژه ها را تف ... به گور واژه ها اصلا

بازم كم آوردم كمي ...چند نقطه تا اصلا

ابليس ترس ميله هايي كه نمي رقصند

منرا به دارم مي زند ، من را به فا... اصلا

خود را كنار بالكن با پاكتي سيگار

بر برج ميلاد كجي ، چشمي كه نا... اصلا

اصلا ندارد تا خودش را جا كند جايي

در گير و دار شهر بيماري كه جا اصلا

برنرخ رشد غده ي اندوه من دستي

جا مي گذارد اين طرف يك رد...پا اصلا

دارم تماشا مي كنم با خنده اي خالي

وزنم به پت پت... به درك، به هر كجا اصلا

من هر چه بودم، هر چه بودم، يك رواني...اه

دردش به من مربوط بوده به شما اصلا

مال خودت اين دفتر تنها تو مي داني

مال خودت اين دفتر مشق سيا اصلا

نه، نه، نمي خواهم ترا با سايه ي چشمم

اصلا چرا قفلت كنم بر خود؟ چرا اصلا؟

من مثل سگ از گفتن حرفم پشيمانم

از اينكه گفتم دوستت دارم و يا...اصلا

تف بر همان شعري كه با آن عاشقم كردي

تف بر تمام لحظه هايي كه ترا اصلا...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:17  توسط سيمين شريفي  | 

امضاي بي مصرف... و اثبات جنوني كه...

خون خوردن از گيلاس تلخ بد شگوني كه...

دارند ما را مثل تيغي بر لب ديوار

ما مرزبان دشمن از بس زبوني كه...

نه،نه،نمي خواهم بگويم خانه ات بر باد

اما چه سودي مي بري از بوي نوني كه...

توي شكمهاي حريص مردمي انبار

هر شب تويي و چشمهاي سرخ خوني كه...

ما مثل كابوس كجي در ذهن يك تصوير

آوار بي برگشت برج بي ستوني كه...

خيرات درد و ضجه و فقر است و بدبختي

عطر غريبي دارد اين حلواپزوني كه...

هر روز با ورد و ادا و خنده و اطوار

ما را عروس ساكت بعله بروني كه...

جز بوي نابودي از آن چيزي نمي آيد

انگار نعش ملتي در سووشوني كه...

با زنگ ناقوس و صداي مضحكي بر بام...

لا اعبد، لا اعبد ما تعبدوني كه...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:23  توسط سيمين شريفي  |