تبليغاتX
باران-برگ
 حد می زند به صورتم یک دست

به صفر کوچکی

محدود می شوم . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 6:59  توسط سيمين شريفي 

حالم بهم می خورد از این همه راستی

خم می شوم

که زندگی کنم . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 21:0  توسط سيمين شريفي 

از شر هر شیطان

به شیطان دیگری پناه می برم

پس تو کجا پنهان شده ای خدای خسته ی من؟

زیر چادر کدامین زن؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 18:50  توسط سيمين شريفي 

 سقوط کرده ام

مثل یک سیب کرمو

بر آستان رختخواب

به درد خوردن هم نمی خورد

تن نانجیب این زن هرزه. . .

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:9  توسط سيمين شريفي