تبليغاتX
باران-برگ
 

 

" مردمی که آزادی راهپیمایی ندارند چگونه میتوانند برای آزادی

 مردمی راهپیمایی کنند؟؟؟"

فکر میکنید آنهایی که امروز توی چشمهایمان نگاه می کردند و به ما

 میگفتند "منافق!" هیچ می توانند به معنای این جمله فکر کنند؟؟؟

□             □           □

به قول مادر بزرگ یک دوست وبلاگی ناشناس:

"همه چی از نازکی میبره ظلم از کلفتی..."

آقا!

آقا!

آقا!

لطفا مرا بیشتر بزنید...

□           □          □

و. . .

برای "ع.ن " و این همه ساعتی که تلفنش خاموش است

 و. . . 

دودهای غلیظی که فروخوردم:

 

عشق من!

فریادم کن

حتی از توی سیاهچاله ها

حتی

از پشت شیشه های سیاه ونهایی سیاه تر

عشق من!

فریادم کن

مثل اشکهای داغ آن نخستین شب

خیابان جناح...

میدان آزادی...

و زمین تشنه بود و گرم

که ترا می بردند

به من گفتی که شک نکنم

گفتی که محتوا

همیشه حجم را مغلوب میکند

و گفتی دستهای دلت را

پل می زنی به آخر دنیا

تا ثابت کنی

هنوز و همیشه

حرف،حرف گالیله است

عشق من!

ناخنهایم رنگ پریده اند

و چاییهای سرد

به دلم زخم میزنند

کجایی که ببینی

تمام سیگارهایی که میکشم

بوی سیگار آخر ترا می دهند

و محتوا

همچنان

در برابر حجم حجم ایستاده است

هر چند با خستگی

هر چند با سکوت...

عشق من!

جای تو

نه پشت دیوارهاست

نه توی زمین

بلند شو

که سینه های من

خیس از اندوه و عرق

بیتاب بیتابی دستهای تو اند

عشق من!

خاموشی مشترک مورد نظر مرا می ترساند

بلندتر از همیشه صدایم کن لطفا...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 20:33  توسط سيمين شريفي  |