تبليغاتX
باران-برگ

 

 

امان از دست تو ای مقام

ای معظم

ای . . .

ساعت یک و بیست و سه دقیقه نیمه شب...بزرگراه یادگار امام... پل سردار شهید ابوالفتحی،

یه بوق یه سره،

و چهار تا دست که توی این بارون سخت از شیشه های ماشین میرن بیرون

- یعنی کسی از پشت این دیوارهای ضخیم صدای پیروزی ما رو میشنوه!!!!!!!-

.

.

.

الهاکم التکاثر

حتی رنج

حتی زرتم المقابر*

 

□      □      □

 

برای سهیلا قدیری، زنی که بی گناه به دنیا آمد، بی گناه زندگی کرد و بی گناه کشته شد:

 

طناب دار پیچید بر گردنت

لبخند می زنی

به همه ی مردانی که ترا کرده اند

لبخند می زنی به همه ی مردانی که ترا قضاوت کرده اند

 

□      □      □

 

و دلگیرترین حرف همیشگی:

 

تا دیروز صدایم می کرد " عشق من!"

امروز به من می گوید" مهندس!"

فردا

دیگر مرا نخواهد شناخت . . .

 

*یک حرف دوستانه: محسن نامجو رو با این آهنگ-گلادیاتور- حتما بشنوید.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 20:56  توسط سيمين شريفي  |