پک می زدم توی غربت سیگار
قطار خالی تنهایی جیغ می زد توی مغز سرم
قطار خالی تنهایی که ترا با خود برد
ترا
با آن معشوقه ی کشیده ی معمولی
که نه بوی یاس می داد
نه بوی خون و خودخواهی
و من
حلقه حلقه دود شدم تا باور کنم
زنی که زیر باران مرد من بودم
و قطار خالی تنهایی
توی مغز سرم جیغ کشید و ترا با خود برد . . .