تبليغاتX
باران-برگ -

" سلام
جرا فکر می کنی شاعری ---چرا ؟خجالت هم خوب چیزی هست
چرا هر کی از ننه باباش قهر می کنه وبلاگ درست می کنه
حد اقل اخر شعرا رو به یه نتیجه برسون
راستش داشت یادم می رفت ---اگر می خواهی دوباره نقدت کنم
بالای وبلاگت بنویس
به نام شعار رند نظر باز ××××بدون نامه تو کی نامه شد باز
در اخر من یکی از کسانی هستم که خیلی تو وبلاگش میری
نشون به اون نشون که قالب وبلاگش سیاه هست
<می خواهی باور کن نمی خواهی باور نکن>
قبلا خیلی ازت تعرف می کردم ولی الان به خاطر....
خدانگهدار . . ."

تعجب نكنيد! اين يه كامنت خصوصيه كه ساعت 3:44 امروز عصر  با نام "سيد" و بدون هيچ آدرسي برام نوشته شده. چرا دارم  اين كامنتو اينجا ميذارم؟؟؟؟؟؟؟؟ شايد به خاطر اينكه از لحن شوخ نويسندش خيلي خوشم اومد. اي كاش آدرسي برام ميذاشت تا ازش تشكر كنم. منتها محض اطلاع اين دوست خوبم :

محض اطلاع يك: من فقط به چهارتا وبلاگ  زياد سر ميزنم- اونم نه هميشه- كه سه تا از اين وبلاگا سياهه يكيشم سبزه. تازه يكي از اونام سيده.....حالا شما كدومشي عزيزم؟

محض اطلاع دو: من نيازي به تعريف هيچ كس ندارم چون براي بدست آوردن هيچ كس نمينويسم. مي نويسم چون دوست دارم بنويسم. چون مثل نفس كشيدن باهامه....

 محض اطلاع سه: براي يه قابلمه پلو شعر گفتن  آخر و عاقبتش ميشه اين همه شاعر جشنواره اي و جناحي كه يادشون ميره رسالت ما پيدا كردن نبض خاطره هاست نه رگ زدن...

" تمام شاعران اهل دروغند                        مگر آنها كه از جنس فروغند"

محض اطلاع چهار: اينا هم آخر و عاقبت همون سه زدگي معروفه كه هميشه ازش حرف ميزنم. امان از اين " سه " لعنتي......

محض اطلاع پنج: بر خلاف اون چيزي كه تا بحال فكر مي كردين آدم بي ادبيم. نه؟ اين آخر و عاقبت شكستن بيست و پنج سال سكوته.....

محض اطلاع شش:  درون هر زنی يك فاحشه خوابيده ...درون هر مردی يك خداي بي عرضه...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 19:21  توسط سيمين شريفي  |