تبليغاتX
باران-برگ -
زندگي بهانه ي خوبي است براي گريستن

حالا

انگشتانت را بچسبان به لبهايم

تا با عطر بوسه و سيگار

بلند بلند

گريه كنيم

 

 

□       □      □

 

 

براي ف.ب . . . و به خاطر عشق

و. . .

جنون :    

 

سيمين، زن هرزه، الهه، بت، خدا، خودم...

اين واژه هاي خسته را هي مي زنم به هم

ديزالو... طرح دختري زير پتوي خيس

توي خيال خودكشي هي غلت مي زنم

-برگرد!

روي سينه هايم سبز مي شود

اسپرم بي رنگي كه دارد مي خورد قسم:

" ناز دو چشمانت مرا از هوش برده است..."

هي گول مي خورم ... و هي بازيچه مي شوم

يكبار ديگر كج كجي از ارتفاع حوض

بالا مي افتم روي اين كابوس ... مرده ام؟

-نه، نه، تمام گربه ها را سر بريده اند

حالا سقوط طرح دختر در سكوت هم

تكرار تلخ لحظه هاي يك جنون محض

آسايش اين گاه مضحك را بزن بهم...

من جيغ مي كشم ... و خانم هاي بد ادا

من را به تخت كوچكي... من جيغ مي كشم

- ف... !

يك گلوله...

- دكتر احمق! مرا نبند

دستان لرزان من و...

- آروم دخترم!

ف... يك گلوله توي مغزم تير ميكشد

او با سه نقطه مي دود پشت تباهيم

- آقاي دكتر! من به او...

- آروم دخترم!

- آقاي دكتر! من دروغي تلخ گفته ام...

انگار خواب نشئگي ، سيگار من كجاست؟

چيزي به دارم مي كشد هر لحظه ، دم به دم

يك خط جواب سرسري

- گمشو كثافت_ ...

حالا!!!... و من سمت خودم شليك مي شوم

تق تق... و مرگ دختري با يك ديازپام

آسايش اين گاه را...

- آروم دخترم!...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 23:29  توسط سيمين شريفي  |