□ □ □
با یک اجاق نیمه کور رو به خاموشی
من می روم با دردهایم در هماغوشی
من می روم تا با صدای خیس این دشنام
هی گم شوم در سرچهای خسته ی گوشی
در کوچه فریاد کسی پیچید در گوشم
من نشئه از خردل ... لباس مرگ می پوشم
" مادر! کجایی که برادرهام را کشتند؟"*
این لکه های خونی اقرار روپوشم
سر می گذارم روی سنگ سرنوشتی که
یک جنگ رودررو ،صدای تیر،شلیک
یک اسلحه با اسم ممنوع "نمی دانم"
مامان! تمام شهر من تاریک تاریکه...
من می دوم و خاطراتم زنده می گردند
دیدی که با مردم...که با مردم چه می کردند؟
مادر! غرورم را،دلم را،اعتمادم را...
این چلچله ها سمت خانه بر نمی گردند
می پیچم و خون می زند بر روی نعشی که
"بهمن! تحمل کن..." و حالا باز شلیک
یک اسلحه با اسم ممنوع "کلاشینکف"
مامان! تمام عمر من تاریک تاریکه
حالا خودم را می زنم تا آخر کوچه
تندیس سبز و قرمز این هستی پوچ
انگار مثل زندگیهای پر از تفریح
انگار مثل دلخوشیهای عمو نیچه
مادر! ابر مرد تو پس کی می رسد از راه؟
من مردم از بس گریه کردم در ته این چاه
این کوچه بن بست است و سربازان گمراهی
تق...تق...
مرا کشتند مادر!
آه مادر!
آه . . .