□
□
□
"نصر من الله و فتح قريب" :
پرنده هيچ... پرنده... و من هنوز اينجا
پرنده خواب... پرنده... و ابتداي خدا
كنار تخت... و گوشي"الو پرنده ي من؟"
دو چشم خيس ، پرنده... و لحظه اي درجا
بزن بزن به كنارم ، به گوشه ام با غيظ
بزن بزن به تمامم ، به دختري تنها
كه سوخت شكل غريب نخي از اين سيگار
و مرد گوشه ي كافه " برقص بينيم بابا!"
□ □ □
تمام حادثه ها را زمين رقم زده است
تمام روز دلم را كسي قدم زده است
تمام روز كليدي شدم بدون دري
تمام روز اسير سروصداي زري
تمام روز شبيه شعار بر ديوار
تمام روز دلم را كشيده ام بر دار
تمام روز كنار هزار و يك ميدان
تمام روز كنار سميه و ايمان
كنار ظرف نشسته ... و پاكتي سيگار
و در كه پلك نميزد براي اين بيمار
كنار بهت ، كنار كشاكشي خوني
و مرگ موش درون توهم گوني
و باز خاطره هايي از آنور دنيا
زني بدون لباس و رضايتي بيجا
زني بدون لباس و صداي يك شليك
و مرد خوب كثيف و زني كمر باريك
صداي نق نق بچه... و قرص آرامش
من و شروع لطيف ژني بدون جهش
و باز عينك دودي ، جزيره اي گستاخ
و دست گمشده ي تو بروي من...من...آخ
□ □ □
كسي تمام خودش را ... كه باد هم برده
كسي كنار دو دستم ، كنار من مرده
كسي كه خون غليظي كشيد بر دستم
" بگو عزيز دل من! بگو منم هستم"
و باد ثانيه ها را ورق ورق كرده
كسي درون جنينم كمي عرق كرده
كسي كه باز براي... چرا مهم باشد؟؟؟
پرنده مرد ، پرنده... كه باز گم باشد
□ □ □
صداي مرگ... و كوچه پر از نمي دانم
و فتح دور براي من و تو مريم
و فتح دور براي ستاره اي خوني
براي هيچ بزرگي..." كه تو نمي دوني"
براي خواب ، گلوله... و آرزوي خدا
براي درد دل من... و دختري تنها
و فتح دور براي پرنده اي خسته
و فتح دور براي دري فقط بسته...